نمـــــ♥ــــاز

♫نماز ستون دین است♫

نمـــــ♥ــــاز

♫نماز ستون دین است♫










شاید بگی : (( چــــرا چادر ؟!))

آنقـــدر مانتو های پوشیــــده است ، که حجابــــ رو حفظــ میکنـــه و نیازی به چادر نباشـــه !!

آره ...

مانتو اگه پوشیـــده و کامل باشه ، خوبــــه !

ولی تو این خوبــــ ها چادر بهترینـــه

وقتی تو میتونی بهتـــرین باشی

بــه خوبـــ اکتفا نکـــن !!









فرقـﮯ نمـﮯ ڪنـב ڪجآ یــآ ڪـﮯ!

בر هیــاهوے این شهر

هرڪجا و هر وقت בچار واهمه شـבے ،

با "ایمـانت" وضــو بگیر

زیــر لـب نیـَـت ڪن


"حجآب مـﮯ ڪنم قربة الـﮯ الله"










خدا هم چادر داره ..

 

چادری که روی کعبه ست ..

چادر مشکی ای که تو سرما و گرما روی کعبه انداخته شده ...

آدم هایی ام که چادری اند ...

چون مثل خدا چادری روی سرشون انداخته شده . پس آروم می شن ..

آروم آروم




ای پیامبر، به زنان و دختران خود و زنان مؤمنان بگو که چادر بپوشند؛

این مناسب تر است تا شناخته شوند و مورد آزار واقع نگردند و خدا آمرزنده و مهربان است…

 

منبع:http://chadoriha.ir/










حجــــــاب زیباست......



بـر چادر مشکی ات ، نستعلیق می نویسم عشق را ...
 
 
وقتی که ...
 
این اِحرام سیاه را می پوشی و حج شکوهمند حیــــــا را به جا می آوری ،
 
 
آنگـــاه
 
طواف می کنند تو را صفوف فرشته هــــا
 
 
و متبرک می کنند بال هایشان را
 
به تـــار و پــود حریــم آسمانی ات ...
 
 
تـــو ! گمنــام ترین حاجیـــه ی ِ امروز زمـــان هستی بانـــو جــان !
 







وقتــی می‌پرســند : نمـی‌ پـزیــد در ایــن || گــرما || ؟!

یــک لبخـــند بــزن و بــگو :

● ● ● ســرگرم عشــقبــازی کـ ه باشــی

در اشــتیاق خاکــستر شدن ،

این گرما کـ ه || شــوخی کوچــکی || بیش نیـــست! ● ● ●

و بعــد دقیــق شو در چــهرشان ،

تا خـوب بـبینـی کـ ه چــطور می‌شود با یک || چــادر || ،

تمــام ِ معـــادلات عقلانــی‌شـان را در لحـــظه‌ای بر هــم زد





یک مقآم بلند پآیه ی آمریکآیی میگوید...

دیگر زمآنی نیست که دآنشجویآن رآ به خیآبآن بیآوریم...

برآی سرنگون کردن جمهوری اِسلامی...

کآفیست [چآدر] رآ اَز سر زنآنشان بردآشت...

وَسیلِه ای بَرآی پیش بُرد اَهدآف دُشمَنآن نَبآش بآنو ..




وقتی
سر کلاس ، چادرت را در می آوری
و میشوی مثل بقیه
پوزخند دیگران به تو
آزارم میدهد.
باور کن
نه پسران هم کلاسیت مَحرمند
نه آن استاد 60 ساله.
نامحرم ، نامحرم است.
چه در خیابان،چه در کلاس درس و چه در ...












چــادرم باشــد مـــرا معیـــار ایـمان و شـرف
همچــو مــرواریــــد زیبایــم درون یـک صــدف
دیــد نامحــــرم نیفتــد لاجــرم بــر سوی من
افتـــخارم باشـد ایـن ، زهــرا بــود الگوی من
مدعی گوید که چادر یک نشـان فانی است
من ولی گویم که با چادر تنم اسلامی است
مدعی گوید که با چادر کلاسـت باطل است
من ولی گویـم که ایمانـم ز چادر کامـل است
مدعی خواهد مرا بی دین کند با لفظ دوست
چـادر من همچـو تیر زهـرگین،بر چشم اوست (بهلول حبیبی زنجانی)

























افسران - به ناز چادرم می نازم!

 

 

گـاهـی کـه چـادرم خـاکـی میشـود ...

از طعنــه هــای مــردم شـهــر ...

یاد چفیـه هـایی می افتـم ...

که برای چادری ماندنم ...

خــونـی شدند ...!












به گمانم ،

فرشته ای هم

مسئول ِ شمردن گامهای باوقار تو باشد، (1)

بانــو...




مــــــــاه،

نور خورشید را به خودش میگیرد.

چادر مشکی ِتو،

گرمای خورشید را.

و اینگونه است که چــــادری ها

با مــــاه نسبت دارند...




بنـدگـی ام را آشکــارا به رُخ می کشـم

لذتـش بیشـتر است،

از آزادی یـواشکـی تـو...

مـدام به یادتــ باشد:

و خداوند بر همه چیـز آگـاه است... (1)





*گفتـــــ: زیبــــا می شوے!

گفتمــــ :زیبا هستمــــ

*گفتـــــ : زیباتر مے شوے

گفتمــــ : زیبـــــاتر هم شدمـــ...

*گفتــــ : تو زیبایے را دوست ندارے!

گفتمــــ :ا تفاقا هم زیبایے را و هم خالق زیبایے را

*گفتــــ: یک بار هم کہ شده زیبایے را تجربه کن..حس خوبے است

گفتمــــ: من همیشہ حس خوبے دارم!

*گفتـــــ: محال است!*

*گفتمــــ : تو میدانے زیبایے چیست؟

گفتــــــ: زیبایے تعریف کردنے نیس...حس کردنے ست

*گفتمــــ : انتهای زیبایے براے تو "خداست" یا "مردم"؟

گفتــــــ: حتما "خـــــــدا"

*گفتمــــ: چقدر بہ این حرفت ایمان دارے؟

گفتـــــ: نمے دانم!

*گفتمـــــ: پس هیچ گاه مـــــــزه زیبایے را نچشیدے!*





بــــــــاران هم کہ ببارد

این من هستم و همان "ارزش"

بـــــــــرف همـــــ کہ بریزد

نمی تواند مرا از "انسانیت" دور کند

بـــــــوران هم کہ باشد

نمی شود که من "من" نباشـــــــــــم

هیــــــــچ چیزے

حتے

سنـــگ هم که ببـــــــــــــــــــــارد...!





بـ‌ه دنبال دلیلـﮯ محکم قدم مـﮯ زد
کوچـ‌ه هاے شهر عوض شده بود
همـ‌ه جا سیاه !
پرچم ها، پارچـ‌ه ها، خانـ‌ه ها...
با خودش گفت :
"چـ‌ه فلسفـ‌ه ای زیباتر!
تا ابد سیاه پوش حسین (ع) مـﮯ شوم"
دخترکـ تصمیمش را گرفته بود...







بانـوی سرزمین من!

بـ‌ه خاطر بسپار

صدایت "دلنشین" است

قشنگ نیست بر هر دلـ نشستن (1)

...

بــرادر دینـ من!

فراموش نکن

بعضـ کارها "واجب" نیست

مثل سلام کردن (2)








تمــآم ‌ ِ کمـد هـآ را زیــر و رو مـ کنم

لبـاس هاے بهارے

بارانـ هـآ

خانگـ هآ

مجلسـ هـآ

خستـ‌ه مـ شوم از این همـ‌ه رنگ و مـدل

نگـآهـم به تـو گـره کـ‌ه مـ خورد ،

آرامــ مـ شوم .

ساده بودنت ، دنیــآ مـ ارزد

مشکـﮯ  ِ آرام  ِ من :)






دخترانی را می شناسم که صورتی می پوشند!
لاک قرمز می زنند!
ناز می کنند!
عروسک دارند!
لوس می شوند گــآهی
و لبخنـــد می زنند
اینهایی  که می شناسم دخترند!!
ولی
به دخترانه هایشان چوب حراج نزدند!
یاد گرفته اند "همه" لایق دخترانه ها نیستند! (1)
اینهــآ هم دختـرند
با چاشنی چــآدر
و نمک حیــا... (2)
هنوز هم "بانمـک ها" پرطرفـــــــــــدارترند...






چشم به قـــآمتت نمی دوزنــــد! (1)

اگـــر

"تَمْشِى عَلَى اسْتِحْیَآءٍ"

باشی (2)

این را از قصّه هــا (قصص) بیــــآموز...







 مــرا ✿دخـتر خانـــوم✿ مے نـامــند

غرورے دارم

کـ‌ه براے تنها نبودن ،‌ لـه نمـ شود(1)

احساسـ دارم

کـ‌ه با منطق ِگدایان نمـ سازد

قلبــ دارم

کـ‌ه هنوز تیزے خنجر نامردے را نخوردهـ استـــ

و زیـبایــ هایـ دارم

کـ‌ه حراج چشم هاے بیگانـ‌ه نخواهد شد!


اینگونه است مشق شب های دخترانه من...









تمامـ ِ رنگ های دنیــا روسیاه مـ شوند

وقتـ سیاهـ ِ چادرم ،

قد عَلم مـ کند!

چـ خوب مـ دانستند قدیمـ تـر هآ:

"بـالاتـر از سیاهـ رنگـ نیست " (1)





شنیده بودمـ
"بهشت را بـ بها مـ دهند ، نـبـبهانـ"

این حوالـ
صدای بسته شدن ـ دری
شنیده مـ شود
انگآر
حواسما نیست
شادی هایما همـ حساب و کتاب دارد(1)





بــ خود

برایم دلیل و مدرک نیــــــاور!

مــ یکـــ دخترمــ

 مـ دانمـ کـ‌ه صـلاح مــ در "حجــاب" استـــ

بــــرای مـ

دلیلـ بزرگـــ تر از "سخن خدایــمـ" نیستـــ

مـ حجـــــاب مـ کنم

چون خــدای مــ اینگونـ‌ه مـ خواهـد (1)






در هیاهـــوے این روزهـــآ

شور و هیجــان انتخـــآباتی ستـآدهـآ

غــروب هــاے شلــوغ بازارهــــآ

حواستـــ بــود

تنـــت نخـورد بـ ه نامـحرمـ ؟

بــ ه خاطــر بسپـــآر

شانـــ ه هایــت همـ

حــرمت دارد(1)







خدای مـ

در میــآ این همـ چشـــمـ  ،

نگـــــــــآه تو

مرا بـ نیاز مـ سازد

از هر نگـــــآهـــﮯ ...






ـ دخترم

از نسل حـوا

با ظرافت ها و زیبایـ ها

امــآ

زیبایـ های مـ

رازهایـ هستند محرمانه!

خالقـمــ سفارش کرده

جز برای محارمـ فاششان نکنمـ(1)...



شما بـ مـ بگــو ، اُمـُـل!

مـ حتـ

بـ تـِراس خانـ ما هم کـ مـﮯ روم

حجـآب دارمـ .

 یــآد گرفته ام

حجـآب ،فقـط براے خیابـآ نیست!

تـِـرآس همـ نامحـرم دارد...






 من یــک دختــــرم

بـا "عروسکـــ هـآیم" بـآزے کردمــ

بـا "رویــا هــآیــم" بـــزرگ شــدمــ

بـا "اشکـــ هآیـم" خــو گرفتــمــ

و

بـا حفـظ "ارزشــ هآیـم" بـه اوج مـ رسمــ


ایـن است دنیـــآے دختـــرانه مــن ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ








مـگویند

براے شناخت دختر،

مــآدرش را باید دید.

مـ دختــر فاطمــﮧ (س)امـ

از مـــآدرمـ آموختــﮧ امـ

نامحرمــ بود،

بـ چشم بینــا نیست!(1)

مادرمــ را اگر شناختـ

تمــآم دخترآ پاک سرزمینمــ را خواهـ شنـــآخت







وقتے مے شنوے میگن اُمـُّــــل

وقتے مے شنوے میگن کچـــل

وقتے مے شنوے میگن چــادر نشین

وقتے مے شنوے میگن کلاغ سیــاه

وقتے مے شنوے میگن زشــــت


هیـــس!

سکوت بهترین جوابـ

سکوت نشونـ آرامش توست

سکوت نشونـﮧ ارزش توست

سکوت نشونـﮧ وقار توست(1)





آهای تـــو!

این منـــمـ!

نه پاهایمـ 10 سانت از زمین بالاترند

نه موهایمـ 10 سانت از سرم بالاترند

من اینجا روی زمین زندگی میکنم

در جایی که من زندگی می کتمـ

فقط "ارزش هایمـ" مرا بالا می کشاند

نه پاشنه کفش ، و نه کلیپس مو!







تو مے توانـے موهایت را بلـوند کنـے و بریزے بیروלּ

تا استادمآלּ، نگاهش بیشتر بـﮧ تو باشد

تو مے توانـے صدایت را نازک کنـے

تا استادماלּ، پاسخگوے سوال تو باشد

تـو مے توانـے بـا استادمآלּ بگویـے و بخندے

تا در نمره هایت ارفاقـے صورت گیـرد

تـو مے توانـے حتـے عشوه بیایـے

تـا در دل استادمآלּ جاے بگیرے

ولـے مـלּ

در کـلاس مے نشینم و درس مے خوانمـ

آنقدر مـے خوانمـ

تا تنـہا بـﮧ عنواלּ یـک "دانشجوے موفق" در ذهـלּ استادمـآלּ بمــآنمـ

مـלּ حتـے

تمــآمـ" نمــره هاے بیستمـ" را بـﮧ تـو هدیـﮧ مـے دهــمـ

زیــرا اراده ے مـלּ

 بـﮧ لطــف وجــود "تــو "ها ، راســخ مـے شود...







تـآبستان رفت

پـآییز رفت

زمستـآن همـ دارد مے رود

بهار نــزدیکــ است

چـﮧ زیباست طـراوت و تازگـے طبیعت

و چـﮧ زیبــاتر است

بــدانـے

 این حجــاب است

کـﮧ طـراوت مـے دهد(1)

جــانت را

خواهــرمـ...






بهترین مسـیـر ها
زمانـی طــی میشه
که خودت راهــش رو انتـخاب کنــی

خــواهـر عـزیـزمـ!
لــذت حجــاب رو وقتـی می چشی
کــه با انتخــاب خــودت بـآشـه

فقــط
 باید بـخـوای!
اونوقــت در مسیــر پــروردگارت قرار گرفتـی(1)


حــالا
راهـت رو دیـدی؟
چـه همــوار و آسان شـده(2)


خواهــر گُلــمـ!
تــو آزادی






گاهـــی

کسی همراهیـَت نمی کند

کسی تو را نمی فهمد

کسی هم قدمـت نمی شود

خستـه می شوی از همه چیـز

می خواهی از ایـن دنیــا پیــاده شوی

سخـت است...

و مـــن این روز ها

هم چنــان قدم می زنم

با همــآن همـراه همیشگی

«حریم مشکی من»

چــادرمـــ!